قانون اعضای مفرد – اعضا رئیسه بدن – نظریه اعضا  مفرد – آوا طب پیشرو در طب سنتی

قانون اعضای مفرد

در سال های اخیر در کشورهای پاکستان و هند یک شیوه‌ نوین درمانی در عرصه‌ طب گیاهی ظهور کرده است که بر پایه منابع هندی استوار است . این شیوه‌ درمانی که برای اطبا ایرانی کاملا جدید است در معرفی مزاج ‌ها و شیوه درمان مطالب گران مایه و در خور توجهی را پیش روی مشتاقان این علم جدید قانون اعضای مفرد قرار می‌دهد که حاوی موارد ذیل است :

بر اساس این شیوه درمانی جدید این روش برای هر یک از اعضا رئیسه‌ بدن شامل  مغز، قلب، کبد دو مزاج معرفی شده است که برای نخستین بار علاقمندان ایرانی به‌ جای 4 مزاج ، با 6 مزاج آشنا می‌شود.

یکی از جذاب ترین مطالب این علم معرفی قاعده‌ بسیار جالب دایر بین اعضا رئیسه‌ بدن به ‌صورت مثلث است که غالب حکما و اطبا را به شگفتی وا داشته است .

با مطالعه‌ مطالب یک درمان‌گر گیاهی با رویکردی جدید به سادگی می‌تواند بر مزاج بیمار آگاه شده و با استفاده از راهنمایی‌ ها و نسخ ارائه شده برای هر مزاج، به راحتی درباره درمان بیماران‌اش تصمیم بگیرد.

این طب و علم جدید در منابع و نسخ هندی به نام طب قانون اعضا مفرد مشهور است و مقصود از اعضا مفرد، اعضا رئیسه بدن هستند .

این شیوه‌ درمانی از آن جهت حائز اهمیت است که الله تعالی برخی از بیماران لاعلاج را با این شیوه‌ درمان ، معالجه نموده است.

مطابق با این نظریه لازم است قبل از هر چیز توجه شود که کدام یک از اعضا مفرد در حالت تحریک به سر می برد و قوی تر از دو عضو دیگر عمل می کند . ( تقریبا علایم تحریک کننده یک عضو از این قرار است که به خاطر هدایت بیشترین بخش خون به طرف آن و فشار وارده بر آن، در بسیاری از اوقات آن عضو دچار درد و سوزش و خارش و ورم می شود) همین طور نگاه کرده می شود که از کدام عضو مفرد، خون در حال کاسته شدن و اضافه شدن به عضو در حال تحریک است و کدام عضو مفرد در نهایت کم خونی قرار گرفته و تضعیف گردیده است .

عضو مفردی را که به خاطر برخورداری از خون زیاد ، قدرتمند عمل می کند را  عضو در حال تحریک  و آن را که خون از آن در حال کاسته شدن و اضافه شدن به عضو در حال تحریک است، عضو در حال تحلیل  و آن را که در نهایت کم خونی قرار دارد  عضو تضعیف شده  می نامیم.

از نگاه قانون اعضای مفرد به جز خود اعضای مفرد ، بقیه تمام اعضای بدن ، مرکب هستند و از مجموعه ای از «عضلات»، «غدد» و اعصاب» شکل گرفته اند و الزاما منشأ مشكل اعضای مرکب را باید در افراط و تفریط یا ضعف یکی از اعضای مفرد جستجو کرد.

عمدتا درمانگران  خصوصا پزشکان، بیماری را مربوط به خود همان عضو بیمار می پندارند؛ در حالیکه این طور نیست . به طور مثال معده یک عضو مرکب است و از مجموعه ای از عضلات، غدد و اعصاب شکل گرفته است . معده وقتی دچار عارضه می شود اطبا  تجربی بدون توجه به تشخیص نوع مزاج بیمار بلا درنگ به سراغ نسخ مجرب می شتابند کما اینکه پزشکان نیز فقط معده را عضو بیمار می پندارند و به دنبال درمان آن بر خواهند آمد.)

اما نگاه قانون اعضای مفرد معطوف مزاج غالب و مشخص کردن شرایط عملکرد اعضای مفرد است که این امر درمان را به بهترین شیوه تسهیل می بخشد. درمانگر اعضای مفرد ابتدا نگاه می کند اگر به طور مثال علایم ظاهری مریض مربوط به غلبه  بلغم در بدن او است بدون تردید عارضه  به وجود آمده بر معده   بیمار نیز به بلغم و سرانجام به مغز ارتباط پیدا می کند و چنانچه از غلبه  سودا است ، بدون شک عارضه  معده به سودا و سرانجام به قلب ارتباط پیدا می کند و چنانچه عارضه از غلبه  صفرا است ، بدون تردید عارضه ی بوجود آمده بر معده، به صفرا و سرانجام به کبد ربط پیدا می کند و بالاخره بدین ترتیب تمام اعضای مرکب بیمار این گونه مورد بررسی و تحت درمان قرار خواهند گرفت .

علاقمندان با پیگیری این مطالب به بخش های بسیار مهیجی خواهند رسید .

شیوه معالجه و فرضیه های مربوط به آن

طبق نظریه اعضا  مفرد می گوید : به ترتیب شماره از تحریک یکم گرفته تا تحریک ششم هرگاه یکی از این تحریک ها به اوج خود برسد، نهایتا تحریک شماره ی بعدی شکل می گیرد.

توضیح اینکه اوج گرفتن تحریک اعصابی عضلاتی منجر به آغاز تحریک عضلاتی اعصابی و اوج گرفتن تحریک عضلاتی اعصابی منجر به آغاز تحریک عضلاتی غددی و اوج گرفتن تحریک عضلاتی غددی منجر به آغاز تحریک غددی عضلاتی و اوج گرفتن تحریک غددی عضلاتی منجر به آغاز تحریک غددی اعصابی و اوج گرفتن تحریک غددی اعصابی منجر به آغاز تحریک اعصابی غددی و نهایتا اوج گرفتن تحریک اعصابی غددی منجر به آغاز تحریک اعصابی عضلاتی خواهد شد.

در نسخ طب سنتی قدیم اشاره ای به این اصول صورت گرفته است و آن اینکه گفته شده است:

هرگاه دمدمی مزاج ها، غذاهای بسیار گرم مصرف کنند، مزاجشان به سودا تغییر خواهد یافت.

به دنبال توضیح ارایه شده باید گفت که از نگاه قانون اعضای مفرد همواره عضو تضعیف شده، بیمار فرض کرده می شود و با تحریک آن ، عضو در حال تحریک به سمت تحلیل و به عبارتی به طرف کاسته شدن میزان تحریک آن برده می شود.

به طور مثال اگر کبد در حال تحریک باشد ، مغز را که در موقعیت تضعیف قرار می گیرد تحریک می کنند تا بدین شیوه از تحریک کبد کاسته شود و عارضه   بیماری که به خاطر تحریک کبد به وجود آمده است از بین برود.

نتیجه گیری این مبحث به اینجا می رسد که : اگر بیمار در تحریک یکم قرار داشته باشد، لازم است اغذیه و ادویه ی تحریک دوم را برایش تجویز کرد و چنانچه بیمار در تحریک دوم قرار داشته باشد، لازم است او را با اغذیه و ادویه ی تحریک سوم درمان کرد و چنانچه مریض در تحریک سوم قرار داشته باشد ، لازم است او را با اغذیه و ادویه ی تحریک چهارم درمان کرد و چنانچه بیمار در تحریک چهارم قرار داشته باشد ، لازم است او را با اغذیه و ادویه ی تحریک پنجم درمان کرد و چنانچه بیمار در تحریک پنجم به سر میبرد ، لازم است او را با اغذیه و ادویه ی تحریک ششم و چنانچه بیمار در تحریک ششم قرار داشته باشد ، لازم است او را با اغذیه و ادویه ی تحریک یکم مداوا ساخت .این یک مسیر دورانی است .

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. سمیه گفت:

    عالیه.من به این روش اعتقاد دارم.ضمن اینکه بسیار نزدیک به طب روائیه.تو این روش طبق قوانین تضاد وتباین بیمار را معالجه میکنن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

×

Powered by WhatsApp Chat

× ثبت نام و مشاوره